الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
355
إحياء علوم الدين ( فارسى )
اين دليل است بر آن كه كار واعظ و عالم در قبول عطا بتر باشد . و حسن از اصحاب خود قبول كردى . و إبراهيم تيمى از اصحاب خود دو درم و يك درم و مثل آن بخواستى ، و جز ايشان دويست درم بر او عرضه كردندى ، نستدى . و يكى بود از ايشان كه چون دوستى چيزى به وى دادى ، گفتى : خود نگاه دار ، و بنگر كه اگر پس از قبول اين من در دل تو فاضلتر از آن باشم كه پيش از قبول ، مرا خبر كن تا بستانم ، و الاّ نى . و علامت اين آن باشد كه اگر رد كند بر او گران آيد ، و به قبول شاد شود و در آن چه دوست هديهء او قبول كند بر نفس خود منت بيند . و اگر داند كه ممزوج منت است ، گرفتن آن مباح باشد ، و ليكن نزديك درويشان صادق مكروه بود . و بشر گفت : هرگز از كسى چيزى نخواستم مگر از سرّى سقطى ، چه زهد او در دنيا نزديك من درست شده بود ، و او شاد شدى بدانچه از دست او چيزى بيرون آمدى ، و اگر در دست او بماندى ستوه « 49 » گشتى ، پس من معين او بودمى بر آن چه او دوست دارد . و خراسانيى بر جنيد مالى آورد و در خواست كه آن را در خوردنى خود صرف كند ، جنيد گفت : بر درويشان صرف كنم . گفت : نخواهم . جنيد گفت : من چند زيم كه آن خورده شود ؟ گفت : مراد من نيست كه در تره و سركه خرج كنى ، بلكه در شيرينيها و طعامهاى خوب . پس قبول فرمود . و خراسانى گفت : هيچ كس را در بغداد بر من آن منت نيست كه تو را . جنيد گفت : نبايد كه قبول كرده شود مگر از مثل تو . دوم آن كه ثواب مجرد باشد ، و آن صدقه است يا زكات . پس بر او واجب است كه در صفات خود بنگرد كه مستحق زكات هست ؟ و اگر مشتبه شود محل شبهت باشد ، و تفصيل آن در « كتاب اسرار زكات » ياد كردهايم . و اگر صدقه باشد و براى دين او به وى دهد ، پس اگر او در سر مرتكب معصيتى باشد كه داند كه اگر دهنده بر آن واقف شود طبعش برمد و به دادن او به بارى تعالى تقرب ننمايد ، گرفتن آن حرام باشد ، چنان كه اگر به گمان آن دهد كه عالم است يا علوى و نباشد ، چه گرفتن آن حرام محض بود بى شبهت . سوم آن كه غرض او شهرت و ريا و سمعه « 50 » باشد . پس بايد كه قصد فاسد او بر وى رد كند و آن را قبول نكند ، كه بر غرض فاسد معين او باشد . و سفيان ثورى عطا رد كردى و گفتى : اگر بدانم كه آن را ياد نكنند بر سبيل افتخار ، بستانم . و با يكى از ايشان عتاب كردند در باز دادن صلتى كه به دو مىرسيد ، گفت : براى شفقت و نصيحت ايشان رد كنم ، زيرا كه آن را ياد كنند و دوست دارند كه آن دانسته شود ، پس مالشان برود و ثواب ايشان باطل شود .
--> ( 49 ) ستوه ، ملول ، غمگين . ( 50 ) سمعه ، ريا ، عمل خير خود را به سمع ديگران رسانيدن .